" /> " />

فراز

January 30, 2004

دود از كنده بلند ميشه

wish.gif

نوه به مادر بزرگ: مادر بزرگ شما چه آرزويي دارين؟
- من فقط يه آرزو دارم . اينكه عروسي تو و خواهر و برادرت را ببينم

نتيجه به مادر بزرگ : مادر جون شما چه آرزويي دارين؟
- من كه ديگه آرزويي تو اين دنيا ندارم . غير از اينكه عروسي و دامادي شما نتيجه هام را ببينم.

نبيره به مادر بزرگ: ...
...

--------------------

شوهر: امسال تابستون چيكار كنيم ؟
زن: حالا بذار ببينم اصلا تا تابستون زنده ميمونيم يا نه !

زن : خوبه ديگه اين ماشين را بفروشيم و يه ماشين بهتر بگيريم
شوهر: ديگه انشالله اون دنيا ...

January 29, 2004

يه ذره اختلاف

snow.jpg


با دوست قديمي ام كه ساكن فلوريدا است صحبت ميكردم . ميگفت هوا چنان سرد شده كه دو روز است پسرم را به مهد كودك نفرستادم .
ازش پرسيدم مگه الان هوا چند درجه است ؟ گفت : 12 درجه سانتيگراد !
بهش گفتم ما هم اگه بيايم فلوريدا فراز را نميفرستيم مهد كودك كه گرما زده نشه !

------------------
يادم افتاد به خانمي كه ميگفت : من به دخترم ميگم فقط به تو مياد پزشكي بخوني ولي دخترم اصلا راضي نيست و ميگه : من فقط دندانپزشكي ميخونم .
اين خانم ميگفت : دخترم اينقدر واقع بين است كه خدا ميدونه . از همين حالا چون متوجه شده كه رتبه پزشكي را نمياره بيخودي خودش را معطل نميكنه و فقط ميخواد دندانپزشكي قبول بشه.
ازش پرسيديم معدل دخترت چطور است ؟ اون خانم گفت : معدلش را درست نميدونم ولي فقط سالي يكي دو تا تجديدي داره !

------------------

من و بابايي تازه آشنا شده بوديم . يكشب كه بابايي ميخواست بره منزل خودشون دايي پشت سرش راه افتاد .
بابايي گفت : دايي نميخواد زحمت بكشي . من خودم ميرم.
دايي خيلي جدي گفت : نه ! من ميخوام در حياط را پشت سرت قفل كنم ...

January 28, 2004

كله پاچه خوران

kalleh-pacheh.jpg

دوستان تورنتويي
كي كله پاچه دوست داره؟
كي حليم دوست داره؟
كي بعد از كله پاچه يا حليم پياده روي در نيم متر برف را دوست داره؟

January 27, 2004

ماشين لباسشويي دزد

laundry.jpg

تنها دزدي كه هميشه توي زندگي من بوده ماشين لباسشويي بوده.
نشد من يك سري لباس توي ماشين لباسشويي بريزم و يكي دو لنگه جوراب مفقود نشه !

January 26, 2004

مرخصي زايمان مردانه

dady-baby.jpg

رييس بخش ما كه آقايي سي و چهار ساله است به مدت سه ماه ميره مرخصي زايمان.
از يكسال مرخصي زايمان زن و شوهر هر دو ميتونن استفاده كنند . بچه اونها الان نه ماهه است و مادر بچه كه ريس بانك است بايد برگرده سر كارش . و حالا به مدت سه ماه شوهر جان بچه داري خواهد كرد.

January 22, 2004

ما در دسترس نيستيم

از امشب به مدت هفتاد و دو ساعت
نه تلفن
نه چت
نه وبلاگ
نه اخبار
نه كار
نه هوشياري
.....

January 21, 2004

بي عنوان

lips.jpg

تك و تعارف


پريروز زنگ زدم به خانم فلاني و گفتم ميتونم بيام كار را بهتون تحويل بدم؟
خانم فلاني گفت : من اون ساعت ديگه محل كارم نيستم . ميشه تشريف بيارين منزل؟
گفتم : بله . بعد از كارم رفتم منزلش و دو ساعتي اونجا بودم و برگشتم

ديروز اون خانم زنگ زد براي تشكر...

خانم فلاني: سلام .
مامان نيلو: سلام خانم فلاني . حالتون چطوره ؟

خانم فلاني: خيلي ممنون . چطورين با زحمتهاي من ؟
مامان نيلو: اختيار دارين . شما چطورين با بد گذروني ها ؟

حالا من افتادم به خنده و ديگه نميتونم اين گند را درست كنم . اون طفلي هم گفت :
- خواهش ميكنم . اختيار دارين !

January 20, 2004

مناسبت ها


از هالووين ميفتن توي تنكس گيوينگ
از تنكس گيوينگ ميفتن توي كريسمس
از كريسمس ميفتن توي سال نو
از سال نو ميافتن توي والنتاين
از والنتاين ميفتن توي ايستر
از ايستر ....

از محرم ميافتيم توي صفر
از صفر ميافتيم توي رمضان
از رمضان ميافتيم توي ارتحال
از ارتحال ميفتيم تو وفات پيغمبر
از وفات پيغمبر ميافتيم توي وفات امام اول تا .. امام يازدهم
از وفات امام ها ميافتيم تو دهه فاطمه
از دهه فاطميه ...

تازه خود عربها محرم را جشن ميگيرن ولي ما بايد عزا بگيريم!

غلط ميگم ؟

January 19, 2004

دوستمون سرما خورده

شنيديم مريض احوال شده . كلي نگران شديم و بابايي به سرعت بهش تلفن زد و گفت : دوست عزيز چطوري ؟ خدا بد نده ...
بابايي با علم و اشاره به من گفت : اين كه مريض نيست !
گفتم : چرا مريضه . خودم ديدم نوشته كه دو روزه تو خونه افتادم و حالم خوب نيست....

بابايي هم شروع كرد به سوال :
تب كردي ؟
گلوت درد ميكنه ؟
سرت درد ميكنه ؟
سرفه ميكني ؟

باز بابايي اشاره كرد كه اين هيچ چيش نيست !

بهش گفت : خوب تو استراحت كن ما امشب برات سوپ مياريم .
چي ؟ امشب نيستي ؟
مگه نميگي دو روزه از خونه بيرون نرفتي ؟ اگه مريضي كجا ميري امشب ؟

دوباره بابايي اشاره كرد : مريض نيست . امشب ميخواد بره بيرون

شب دلمون طاقت نياورد . رفتيم در خونه اش . ديديم ماشااله سرحال و شاداب نشسته داره دوخت و دوز ميكنه .
خونه اش هم كاملا مرتب بود و هيچ شربت سينه و قرص و مسكني هم به چشم نميخورد.

با هم چاي و بيسكويت خورديم و گپي زديم و از صميم قلب دعا كرديم كه هر چه زودتر حالش خوب بشه.

January 18, 2004

همگي مهمون من

shaater.jpg
شاطر سلام. خسته نباشي

sangak.jpg
چار تا سنگك خشخاشي بي زحمت


barbari.jpg
چار تام بربري


ghandi.jpg
خوبه سه تا هم نون قندي بگيرم
به ياد شاطر جمال سر چهار راه عباس آباد


sabzi forooshi.jpg
سه كيلو سبزي خوردن تازه و معطر


Panir Sabzi.jpg
ظرفش قشنگ شد؟


همگي بفرماييد

January 17, 2004

عروسي

aroosi.jpg

يادتون باشه براي عروسي حتما خانم باجي و عمقزي را دعوت كنيد. هم براشون كارت بفرستين و هم بهشون زنگ بزنين و هم شب قبل از عقد بهشون ياد آوري كنين كه حتما تشريف بيارن.

بايد از چين و ماچين آدم به اين عروسي دعوت بشه

اگه عروسي نداشته باشيد يك كلمه ميگن : عروسي نگرفتي ؟ بعدشم همه چي تمام ميشه.
ولي اگه عروسي داشته باشي تا قيام قيامت ميگن : جوجه اش خوب كباب نشده بود . كيكش عالي نبود . جاي ما خوب نبود . راهرو خيلي تنگ بود. سرد بود . مادر عروس نيومد كنار ما بشينه .


عروس خانم لطفا دوباره عسل را بذار دهن آقاي داماد. فيلمش خوب در نيومد
عروس خانم اگه ميشه كفشاتون را در بيارين كه توي عكسها از داماد بلند تر نباشين.
آرايش عروس داره پاك ميشه ... آرايشگرش كي بود ؟ كدوم ماري ؟ آخه ماري كه ديگه كارش خوب نيست ! فعلا رزي كارش عاليه . حالا ماري چند گرفت ؟
لباس عروس كرايه است يا دوخته ؟
حالا فقط عروس و داماد اون وسط تانگو برقصند
حالا كيك بذارين دهن همديگه
واي پس عمه داماد كوش ؟ از اول.. عمه داماد نبود كه كيك خوردن عروس و داماد را ببينه...
ساكت . ساكت ! عموي عروس ميخواد از خارج تلفني تبريك بگه
صبر كنين... اول خواهر بزرگ داماد كادو بده و بعد خواهر كوچكتر

خوب عقد تمام شد .. همه برين لباس ها و جواهراتتون را عوض كنين كه از حالا عروسي شروع شد

واي چرا جلوي مينا خانم ميوه و شيريني نيست ؟ آبرومون رفت!


تراخدا بچه هاي عزيز شروع كنين و اين رسم و رسوم هاي مزخرف را بريزين توي سطل آشغال.
خرج عروسي را بزارين براي سفر و گشت و گزار و هزار مصرف لازم تر ..

بشكنين
اين رسوم گند و مزخرف را زير پاهاتون له كنين
هيچ چي نميشه... به خدا هيچي نميشه

آهاي عروس و داماد عزيز
شما دو تا شروع كنين...
بشكنين...
اين سنت هاي مزخرف را بشكنين
خودتون باشيد
و
از لحظه لحظه با هم بودن لذت ببرين

دوستان عزيزي كه عازم كانادا هستيد


- يادتون باشه اصل گواهينامه رانندگي تون را همراه خودتون بيارين. وگرنه اينجا بعد از امتحان آيين نامه به مدت هشت ماه حق امتحان شهر را نداريد. ( يادتون باشه كه تاريخش منقضي نشده باشه)

- حتما قبل از اومدن حواستون باشه كه پاسپورتتون را تمديد كرده باشيد. در غير اينصورت تمديد هر پاسپورت اينجا هشتاد دلار براتون آب ميخوره . تازه سفارت هم در اتاوا است و مجبور ميشين براي اين كار يه سفر به اتاوا داشته باشيد و يا اينكه سي دلار فقط هزينه ارسال مدارك را بدين.
ما كه شرمنده يكي يكدونه شديم .

- لطفا لباس پشمي با خودتون حمل نكنيد كه اينجا كاربردي نداره. هم سوز و سرما به داخل لباس پشمي نفوذ ميكنه و هم اينكه غير از محيط بيرون يك لباس نازك اكتفا ميكنه و بايد اون لباس پشمي ها را به بيد ها هديه كنيد.

- تو را جون هر كسي دوست دارين سبزي خشك و حبوبات و برنج و قند و شكر از ايران با خودتون نيارين.

- حوله .. بيارين
ملحفه ... بيارين
دمپايي ... بيارين
چتر ... نيارين ( همان لحظه اول باد به خدمت چترتون ميرسه )
طلا و جواهرات ... نيارين
فرش تمام ابريشم ... نيارين
فرش معمولي ... بيارين (كف اكثر خانه هاي اجاره اي پاركت است )
لوازم التحرير ... نيارين
واكمن يا سي دي من ... بيارين
ظروف ملامين ... جون من نيارين
قابلمه ... بيارين
قاشق و چنگال و كارد ... بيارين
عكسهاي عزيزانتون ... را حتما بيارين كه همان هفته اول دلتون براشون تنگ ميشه
لباس زير گرم ... فراموش نشه ( مامان نيلو دنيس تريكو را پيشنهاد ميكنه )
هيچ وسيله برقي ... نيارين
كاست + سي دي ... بيارين
فيلم ويديو ... نيارين ( سيستم اينجا NTSC است)
دستكش + كلاه + شال گردن + جوراب كلفت .. اكيدا توصيه ميشود
صابون و شامپو و سفيد آب ... نيارين
سنگ پا ... بيارين

- پرده حمام ... بيارين كه اينجا گرونه

- بعدا نگين آخ ! كاشكي از ايران پرده آورده بودم ها . هر كي خواست پرده بياره حتما پرده ضخيم بياره . هواي سرد اين بلاد با تور و گيپور سازگاري نداره. ( مامان نيلو "اطلس پود" را پشنهاد ميكنه)

- اگه اهل قرآن و حافظ و ديوان فروغ و ديكشنري هستين ... فراموش نشه. كتاب داستان براي بچه ها يادتون نره .

- جزوات دبيرستان و كلاس كنكور و دانشگاه به نظر من آوردن نداره.

- بهتره قبل از اومدن زبان را جدي بگيرين.

يه چند خطي هم براي هم شهري هاي خودم ...
ازبهشت ثاني:
- گز نيارين ولي لوز بادام بيارين ( لوز بادام مجيد باشه بهتره . آدرسش هم خيابون خاقاني است)
- قند نيارين ولي پولكي بيارين... زياد هم نيارين كه اينجا زود به هم ميچسبه ( پولكي ميتونه ليمو عماني يا نارگيلي يا پرتقالي يا شكلاتي باشه)
- عكس كوهمون و رود خونه مون و جلفامون و ناژوانمون و پل خواجومون و چهل ستونمون يادتون نره وگرنه مثل من در به در بايد توي اينترنت دنبالشون بگردين.
- يك كاست از استاد تاج و يك كاست از استاد كسايي بيارين . حتي اگه دوستشون هم ندارين بيارين. اينجا كه بياين خيلي دلتنگشون ميشين.


به قول معروف : Welcome to Canada

پ.ن . ۱: گفته هاي بالا تمام نظرات شخصي و تجربيات مامان نيلو است . اگه نظراتم غلط غولوط است ببخشيد. همين را در چنته داشتم . گفتم بذارم اينجا كه هر كسي نياز داشت فقط آدرس بدم و هي تكرار مكررات نكنم.

پ.ن.۲ : قدم همه تازه وارد ها بروي چشم ما. بدون تعارف ميگم ... منتظر احسان و مهري و فلفلي و ... هستيم.

January 15, 2004

هنوز كه هنوز است

دو سال و نيم است كه اينجا زندگي ميكنيم ولي هنوز هم

- وقتي ميبينم راننده اتوبوس يك خانم است سعي ميكنم همون اول اتوبوس بشينم يا بايستم و تمام حركات اون خانم را زير نظر بگيرم
- وقتي اتوبوس خيلي شلوغ است و همه به هم چسبيدن به دور و بري هام اطمينان ندارم و خودم را جمع و جور ميكنم كه مبادا كسي مزاحمم بشود
- داشتن سگ و گربه و جك و جونور توي خونه و زندگي ها برام عادي نشده
- ديدن دخترهاي دبيرستاني با اون دامن هاي كوتاه اسكاتلندي برام عادي نشده
- وقتي ميبينم دختر ها و پسرها با هم راحت هستند با خودم ميگم نكنه مدير يا ناظموشن يا يه آشنا اينها را ببينه !
- توي مهماني هر وقت سر و صداي بزن و برقص بالا ميره ميترسم كميته بريزه توي خونه
- رانندگي خانمها و آقايون هشتاد نود ساله برام عادي نشده
- آرايش مو و صورت خانمهاي هشتاد نود ساله و برام عادي نشده
- هنوز دنبال روسري ام ميگردم
- وقتي ميخوام يه چيزي را براي پس دادن به مغازه اي ببرم ميترسم پس نگيره
- وقتي ميرم توي سينما روي بليط دنبال شماره صندلي ميگردم
- وقتي توي پمپ بنزين هستم عجله ميكنم كه مبادا ماشين پشت سري بوق بزنه وبگه .. برو جلو .. چقدر لفتش ميدي !
- وقتي ميرم توي پمپ بنزين دنبال كسي ميگردم كه بياد و برام بنزين بزنه
- وقتي پليس بهم ايست ميده دلم ميخواد زير گواهينامه ام هزاري بزارم


گزارش كار فرازي كه ديگه داره مرد ميشه


- پازل صد تكه درست ميكنه
- همه حروف انگليسي را ميتونه بنويسه
- اعداد را ميتونه جمع بزنه البته به شرطي كه مجموع دو عدد از ده بيشتر نشه
- تا عدد شصت را ميشماره
- نقاشي را زياد دوست نداره
- خيلي مدير است و توي كلاس فرمانده است
- هميشه بايد سر صف بايسته
- عاشق بيقرار پدرش است
- عاشق رفتن به ايران و ملاقات همه فاميلش است و هرروز هم خاطر نشون ميكنه كه ديگه به كانادا بر نميگرده.
- بدون قصه هاي من و بابام يا قصه هاي فسقلي ها يا خاطراتي از دايي اش به رختخواب نميره.
- صبح ها تا يك كارتن نبينه چشمهاش باز نميشه
- تا صبحانه نخوره دست به هيچ كاري نميزنه
- شير صبحانه بايد حتما با عسل باشه كه قوي بشه
- حتما بايد تا ماشين با مامان نيلو مسابقه بده
- سر اينكه كدام آسانسور زودتر مياد بايد مسابقه بده و اكثرا هم برنده ميشه
- هر شب از ما ميپرسه مهمون نداريم ؟
- حمام رفتن و آب بازي كردنش از يكساعت كمتر نميشه و حتما بايد تنهايي حمام بره.
- تا باباش نياد خونه شام نميخوره و نميخوابه
- مسواك زدنش ترك نميشه
- تمام كارهاي شخصي اش را خودش انجام ميده
- انتخاب لباسش با خودش است و بعضي اوقات هم ديدني !
- عاشق جوراب مردونه مشكي يا سورمه اي است و از جوراب با طرح بچه گانه بيزار است
- هر روز شغل آينده اش را عوض ميكنه
- دايم ميپرسه : قد پويان شدم ؟ ( پويان نزديك دو متر قد داره!)
- از اينكه چادرش كنار هال است و ميتونه وسايلش را توش بذاره خيلي لذت ميبره

همه زندگي ماست اين پسر...

January 14, 2004

چقدر خوب ميشد ... ولي ... چقدر خوبه ...

چقدر خوب ميشد اگه هر كسي ميتونست فك و فاميلمش را مثل دوستاش انتخاب ميكرد و داشتن فك و فاميل اجباري نميبود.
ولي
چقدر خوبه كه انسان مجبور نيست همه دوستاش را مثل فك و فاميلش تا آخر عمر تحمل كنه.
در يك لحظه ميشه براحتي گفت ... خدافظ شووما (لطفا با لهجه اصفهاني بخونين كه مزه بده)


چقدر خوب ميشد اگه ميتونستيم قبل از به دنيا اومدن مليتمون را مشخص كنيم.
ولي
چقدر خوبه كه از تيره و نژاد ... ها نيستيم


چقدر خوب ميشد اگه قبل از تولد ميشد جنسيتمون را انتخاب كنيم.
ولي
چقدر خوبه كه بيشتر از دو جنسيت وجود نداره.

......

January 13, 2004

سينما

cheaper.jpg

طبق معمول سه شنبه است و روزسينما

مامان نيلو: فراز جان عجله كن بابايي منتظره كه با هم برين سينما
فراز : بدون تو؟
مامان نيلو: آره مادر جون . شما برين تا من شام درست كنم و منتظرتون بشم.
فراز: بيا با هم بريم مامان
مامان نيلو: عزيزم ما كه هفته پيش اين فيلم را با هم ديديم . من كارام را انجام ميدم تا شما برگردين.

بابايي دم در آپارتمان منتظرمون بود و پست را تحويل گرفت و با عجله رفتند به سمت سينما.

مردان خونه رفتند سينما و مامان نيلو خونه موند كه كاراش را انجام بده.

بعد از چند دقيقه...
مامان نيلو: اي واي عجب غلطي كردم . كاشكي باشون رفته بودم . من تنهايي را دوست ندارم .
براي چي موندم تو خونه ؟ اين كارا را بعدا هم ميتونستم انجام بدم. كاش الان پيششون بودم و با هم پاپ كورن و نوشابه ميخورديم و فيلم تكراري تماشا ميكرديم ها ..

رفتم سراغ پرسپوليس و يكي از اون آهنگهايي كه دوست دارم را گذاشتم...
آخ كه اگه سيگاري بودم الان ميچسبيد ها...


من خونه سوت و كور و آروم را دوست ندارم . اين آهنگ هم وقتي مزه ميده كه تلويزيون با صداي بلند تري هاوس بذاره و من به سختي اين آهنگ را بشنوم و هر از گاهي هم با هم جر و بحث كنيم كه فراز صداي تلويزيون را كم كن .. مامان نيلو صداي آهنگتو كم كن ..

هر چي فكر ميكنم يادم نمياد كه چطور چندين سال تك و تنها زندگي كردم ! خيلي عوض شدم ها!

خاطرات

با دوست عزيزمان نشسته بوديم و او از ايران ميگفت از محل كار مشتركمان و از ديدارهاي اخيرش.

- اون پسرك جوان حالا شده مسوول يك بخش و چند نفر زير دستش كار ميكنند . اون پسرك حالا شده پدر يك دختر كوچولو !

- اون آقاي وسواسي بالاخره ارتقا مقام پيدا كرد و رفت توي اون دفتر كاري كه هميشه دلش ميخواست بره يادمه روي ميزكارش پراز روان نويس و خودكار هاي رنگ و وارنگ و پرگار و ماشين حساب و لوازم التحرير بود و به محضي كه ميزش را ترك ميكرد ما بهش دستبرد ميزديم و دادش ميرفت به آسمون.

- چطور اون دو نفر الان توي يك اتاق كار ميكنند ؟ اونها كه هميشه با هم بحث ميكردند ! اين يكي تحصيلات بالاش را با ارزش ميدونست و اون يكي تجربه اش را ! حالا با هم در يك اتاق هستند ؟

- خيلي خوشحال شدم كه اون آقاي مدير بازنشسته شده . ميتونم حس كنم كه كارمندهاش چه نفس راحتي كشيدن.

- پس بگو فلاني چرا ديگه براي مهاجرت به كانادا دلسرد شده . من نميدونستم مدير بخش شده !

- اون خانم منشي هنوز همانطور چيتان و پيتان است؟ هنوز هم نميشه بدون اجازه اش آب خورد ؟ هنوز هم هفت قلم آرايش داره؟

- واي چه جالب ! پسر آقاي فلاني فوق ليسانسش را هم گرفت ؟ جدي ؟ پسرش هم الان توي شركت است ؟

- همه كار را بهشون دادن ؟ كل پروژه را ؟ آفرين !

- از نيروگاه چه خبر ؟ ساختمان اطلاعات رفتي ؟ از عسلويه بگو ..

واي چقدر پيشرفت كردند ..

همان يكي دو روز اول كه برسم ايران به تك تكشون سر ميزنم . دلم براشون خيلي تنگ شده . غير از خاطرات خوشي كه با دوست به سر شد و كلي تجربيات خوب هيچ چيزي از اون محل كار ندارم.

اي كسيكه خودت ميدوني و الان داري اين سطور را ميخواني.
خسته نباشي
ميستايمت كه هميشه و همه جا نامت به نيكي بر زبان است.
بهت افتخار ميكنم.

January 12, 2004

شرمندگي


از مهماني برگشتيم
هر سه مون كفشها را در آورديم

بابايي لباس هاش را عوض كرد
فراز تلويزيون را روشن كرد
مامان نيلو پيغام هاي تلفني را چك كرد

بابايي لباس هاي خانه فراز را آورد و ازش خواست لباسهاش را عوض كنه
مامان نيلو آف لاين هاش را چك كرد

بابايي دستكش هاي آشپزخانه را دستش كرد و مشغول شستن ظرفها شد
مامان نيلو ايميل ها و كامنت هاش را چك كرد

بابايي داشت روي كابينت ها دستمال ميكشيد
مامان نيلو پشت تلفن بود

بابايي مشغول مرتب كردن هال شد
مامان نيلو رفت ببينه كدو وبلاگها آپديت شدن

بابايي رفت سراغ مرتب كردن وسايل خودش
مامان نيلو رفت سراغ بي بي سي و گويا و اخبار روز

بابايي رفت حمام
مامان نيلو داره تايپ ميكنه

January 11, 2004

يك روز خوب

gift.jpg


هوا خيلي خيلي سرده . اگه قبلا ميشنيدم جايي منفي سي درجه سانتيگراد است حتما برام غير قابل تصور ميبود . ولي حالا در منفي سي درجه هستم و تحملش هم غير ممكن نيست.
بعد از يكي دو ثانيه در مجاورت هواي آزاد بيني آدم پر از برفك ميشود و اشك چشم سرازير .
عجيب است. من براي سرما ديگه نمخوام گريه كنم ولي خوب سرما خودش اشك را ميسازه.

امروز بايد يك تلفن خيلي مهم بزنم . از حالا بغض داره خفه ام ميكنه.
نه !
من كه نميتونم مثل آدم بهش زنگ بزنم و تبريك بگم همون بهتر كه زنگ نزنم.

امروز يكي از بهترين روزهاي عمر من است.
خودش خوب ميداند.
ولي
مطمينم دليل تلفن نزدنم را درك خواهد كرد.

شايد هم
معجزه اي شد و تونستم

به هر حال اي كسانيكه در كنارش هستين از قول من بهش بگين ...

اينجا را كليك كنه و بوسه و گلهايي كه براش پشت در گذاشتم را برداره...


January 10, 2004

آش رشته

Ash Reshteh.jpg

من كه ميگم فقط آش رشته توي اين هوای منفی سی درجه ميچسبه .دست اون كسي كه امروز براي ما آش رشته آورد جدا درد نكنه.

January 08, 2004

ما را يادت نره ها...

قاصدك جونم تحسينت ميكنم .
اراده ات ستودني است.

آفرين به تو.

گمان نميكنم اونجا اينترنت باشه
ولي
قلم و كاغذ كه هست. بنويس و برامون بفرست.

قول دادي به تلفن و فاكس دسترسي داشته باشي .
ما را يادت نره ها...

قاصدك جون
مارا يادت نره ها...

نميشه بعد از يكي از اين سه هفته ها به جاي ايران يا اتريش ازاين طرفها بياي؟
يه جور ديگه را ولش كن . بيا پيش ما و بيا منزل ما و قدم بذار روي چشم ما

قاصدك جون كلي طرفدار داري اين طرفها
ما را يادت نره ها...

دعواي كانادايي

در محل كارم يك خانم حسابدار تقريبا مسن كانادايي داريم با خصوصيات اخلاقي منحصر به فرد كه يكي از آنها فحاشي است.
مثل آب خوردن به زمين و زمان و زن و مرد فحش ميده .
يك آقاي Manager خيلي محترم و خونسري كانادايي هم داريم.

يكروز صبح آقاهه وارد شد و سلامي كرد و رفت توي دفتر كارش و بعد از حدود يكي دو دقيقه خانم حسابدار قرمز و برافروخته وارد شد و در سالن را شپرق به هم كوبيد و رفت توي اتاق جناب Manager.

يكي دو جمله اول را متوجه نشديم ولي يكباره صداي خانم حسابدار رفت به آسمون كه اي فلان فلان شده ! كدوم فلان فلان شده اي به تو گواهينامه داده ؟ حيف از اون ماشين فلاني كه تو سواري ... فلان .. فلان ... خودت فلان ... عمه ات فلان ... جد و آبادت فلان ...
نصف فحشها را من اصلا نشنيده بودم ولي اون نصف ديگه را هم در همين كانادا ياد گرفتم و هيچوقت كاربردش را مستقيما را در ايران نشنيده بودم !
صداي اون آقا هم اونقدر آروم بود كه تقريبا نميشد چيزي شنيد. فقط هر از گاهي ميشنديديم كه ميگفت :
Get out of my office right away

خلاصه خانم حسابدار وقتي فحش هايش را داد اومد بيرون و بلند بلند شروع كرد به تعريف كردن ماوقع كه من ميخواستم گردش به چپ كنم و داشتم وارد باند مخصوص ميشدم كه اين فلان فلان شده با سرعت از پشت سر من اومد و رفت جلو. در صورتيكه اون نميتونست از اون فاصله دور به اين باند بياد. و كلي هم فلان فلان چاشني صحبت هاش كرد و با رگ گردن قلمبه شده و صورتي مثل لبو رفت توي اتاقش.

ما هم همه از ترس ساكت مونديم و هر كسي خودش را مشغول به كار كرد و حرفي زده نشد.

فرداش ريس شركت اون خانم را به اتاقش دعوت كرد و ديگه نميدونم بهش چيا گفت . ولي اون خانم بعد كه ما را ديد يه چند تا فحش هم به ريس داد ...

دو سه هفته اي اون خانم و اون Manager صحبت نميكردند و اصلا با هم روبرو نميشدند . ولي يكروز ديدم قشنگ توي سالن ايستاده اند و چقدر گرم و صميمي صحبت ميكنند....

دنيا براي اونها شيرين شد و صلح و صفا برقرار و شاخي روي كله من سبز !

نميتونم تصور كنم اگه اين اتفاق براي من مي افتاد چه عكس العملي نشان ميدادم ... حتما طبق معمول زر زر اشك ميريختم ...

January 07, 2004

تبريك

همسر عزيزم بهت تبريك ميگم . خيلي خيلي تبريك ميگم .
من و فراز عاشقانه دوستت داريم و بهت خسته نباشيد ميگيم.

تو بهتريني

گرسنگي

يكبار رفته بوديم منزل عمو و خاله ام . مدتي نشستيم و گپ زديم و چاي و گز و ميوه و شام و ....
وقتي برگشتيم منزل پدرم گفت : ما شام خورديم؟
مادرم گفت : گرسنه هستي ؟
پدرم جواب داد : گرسنه ؟ ام م م ... من ميخوام ببينم اگه شام خورديم كه برم مسواك بزنم و بخوابم و اگه شام نخورديم كه برم يه چيزي بخورم !

اونشب من و مادرم كلي به اين منطق عجيب و غريب خنديديم و گفتيم پس سيري و گرسنگي ملاك نيست . مهم خوردن يا نخوردن است.

--------------------------

امشب نوه همون پدر بزرگ :

فراز :مامان الان كه ميريم خونه شام چي ميخوريم ؟
مامان نيلو: فراز جان مگه يادت نيست توي مال شام خورديم؟
فراز : اوه . يادم رفته بود . پس بايد بخوابيم؟

نتيجه اخلاقي : اين مساله يا موروثي است و يا مشكل جنس مذكر ...

---------------------------
حيفه غيبتي از بابايي نكنم ...
شب : آشپزخانه مرتب است . ظرفها شسته شده و سينك ظرفشويي خالي است.
صبح : تكه اي نان توي يك بشقاب است . يه ظرف بستني توي سينك است . يك ليوان چايي كنار مانيتور است . مقاديري پوست پسته به چشم ميخوره . پوست سيب يا پرتقال هم موجود است . يك نوشابه نصفه. لوز بادام ها كو ؟بيسكويت ها ؟ ...

تازه به من ميگه : مامان نيلو يك كمي خوراكي بايد توي خونه بذاريم . چون من بعضي شبها دلم ميخواد هله هوله بخورم !)

---------------------------
مونده غيبت دايي
ولي اينقدر دلم براش تنگه كه دلم نمياد غيبتش را بكنم . مامان نيلو فدايي پدر و برادر و همسر و پسرش است... فدايي...

January 05, 2004

ويش

فراز: بابايي من يه ويش دارم . ميشه در بالكن را باز كني تا من ويشم را به يه استاربگم؟
بابايي: الان ابره و هيچ ستاره اي نيست . از همين جا آرزويت را بگو.
فراز : .... گفتم.
بابايي : ميشه بگي آرزويت چي بود؟
فراز : من ويش كردم كه هميشه هاليدي باشه.

يادم افتاد به زمانيكه مدرسه ميرفتم و به هر بهانه اي دلم ميخواست تعطيل باشم و بقول فراز در هاليدي به سر ببرم...
اگه يك كمي برف ميومد منتظر تعطيلي مدارس ميشديم .
يكبار هم امتحان داشتيم و همش دعا كرديم كه پاي معلممون بشكنه و نياد و اتفاقا هم پايش شكست و نيومد و همه كلي پكر شديم كه عجب غلطي كرديم ...
سال كنكورم بود كه ارتحال مقدس رخ داد و همه امتحانات معرفي ما كله پا شد . ميدونستيم كه اين تعطيلي طولاني به ضررمون است و بعدا كلي وقت كم مياريم ولي خوشحال بوديم كه به به .. يك هفته تعطيليم.
يكبار هم وقتي كلاس پنجم بودم ميخواستم از زير امتحان قوه اي تاريخ در برم . خودم را زدم به گوش درد و قرار شد اون روز را استراحت كنم. دهه فجر هم بود و تلويزيون كلي برنامه هاي متنوع داشت!! ( زباله دان تاريخ و اينها !) . همه از خانه رفتند بيرون و من مشغول تماشاي تلويزيون شدم كه جدي جدي گوش درد گرفتم و نشون به اون نشون كه يك هفته كامل بستري شدم و پرده گوشم عفونت كرد .

مامان نيلو: چرا فراز جون ؟ هاليدي كه خوب نيست. ميري مدرسه و كلي با دوستات بازي ميكني و چيزهاي جديد ياد ميگيري. منم كه اندازه تو بودم همش دلم ميخواست برم مدرسه و با دوستام باشم و درس بخونم!!!
(يك ‌علامت چشمك خيلي خيلي گنده)

January 04, 2004

گل گلدون من

يه روزي بود كه مامان نيلو گل گلدون ميخوند و ميرفت تو ابرها . فكر ميكرد اين يك آهنگ آسمونيه كه توي جمله به جمله اش كلي عشق وجود داره.

ولي ديگه نظر مامان نيلو عوض شد...

من شدم رودخونه ... دلم يه مرداب
فعلا دل من شده اون مرداب ...

اين دل چنان مجروح است كه به اين سادگيها دل نميشه.

فردا بعد از يازده روز تعطيلات بايد برم سر كار. فردا چطوري با همكارام مواجه بشم ؟ جواب سوالاتشون را چي بدم ؟

اگه بگن اين چه كشوري بود كه يك ساختمانش هم سالم از زير بار زلزله در نرفت چي بگم ؟
اگه بگن شما ميدونين بتن چيه ؟ من چي بگم ؟
اگه بگن شما ميدونين پي چيه ؟ من چي بگم ؟
اگه بگن ايران ايران كه ميكردي همين بود ؟ من چي بگم ؟


من فردا توي شركت با سوالات همكارام چيكار كنم ؟
فردا براي من روز سختي خواهد بود...

دوست

بهش گفتم : غصه نخور - پشيمان نشو - دلگير نشو - غمگين نشو

من و تو اينجا هستيم و غريبيم. نه تو در كناربستگانت هستي و نه من و نه خيلي هاي ديگه
پس ما مجبوريم دوستان زيادي داشته باشيم . ولي ...
ولي قرار نيست همه دوستاني كه اينجا داري مثل همه دوستان گذشته ات باشند . دوستان گذشته و دوران كودكي و نوجواني ات را با دوستان جديدي كه اينجا پيدا ميكني مقايسه نكن.
بهشون درصد بده و روي همون درصد ها روشون حساب كن .

بهم گفت : ميدونم . ولي بعضي اوقات دلم از دست بعضي هاشون ميگيره .
بهش گفتم : دلت نگيره كه دوست خوبي هستي و همين خوب بودن تو براي خودت و خانواده ات كلي بركت مياره.

( توي دلم خيلي بهش حق ميدادم .. اين رسمش نبود!)

January 02, 2004

يه نظر عجيب در مورد كبرا

با دوستي در مورد كبرا صحبت ميكرديم و اينكه از اين ستون به اون ستون فرج است و شايد "مينا" خواهر شوهر كبرا از خر شيطون بياد پايين و رضايت بده .
دوستم گفت : ببين ! كبرا سه سال پيش اين قتل را انجام داده و اون موقع مادر شوهرش بيش از نود سال سن داشته . تا حالا هم سه ساله كه زندانه . خوب يكي نيست بهش بگه : عزيز من يك كمي دندون روي جگر ميذاشتي . حتما زودتر از اين سه سال مادر شوهرت خودش ميمرد و بعد تو راحت با شوهرت زندگي ميكردي . قتلي هم رخ نميداد !

--------------------
مثل اينكه براي "بلاگ اسكاي" مشكلي پيش اومده و وبلاگ "ازامروز" قابل رويت نيست. در صورت نياز با ايميل amir2002afshar@yahoo.com با امير در تماس باشيد تا وبلاگش درست بشه.

January 01, 2004

۲۰۰۴

2004.jpg


۲۰۰۴ ! تو چه ميكني؟

۲۰۰۴ ! تو هم جنگ ؟
۲۰۰۴ ! تو هم سارز؟
۲۰۰۴ ! تو هم جنون گاوي؟
۲۰۰۴ ! تو هم ويروس نيل غربي؟
۲۰۰۴ ! تو هم زلزله؟
۲۰۰۴ ! تو هم اشك و خون

لعنت بر تو اي زمان...
لعنت

سعي ميكنم خوش بين باشم ولي نميتونم
سعي ميكنم تبريك بگم ولي نميتونم
سعي ميكنم براي سال نو تبريك بگم و لبخند بزنم ولي دلم خون است
و
دستم كوتاه

 

navehca@yahoo.com

online