براي من و يك كپه آدم ديگه ايميل زده كه :
فردا شب تولد من است ولي من منزل نخواهم بود . دختر خاله ام فردا شب برايم "سورپرايز پارتي" ميگيره و من فردا شب آنجا خواهم بود. شماره تلفن دختر خاله ام "..." است . لطفن اگه ميخواين به من تلفني تبريك بگين فردا ساعت ده تا دوازده شب اونجا تماس بگيرين! لطفن به موبايلم زنگ نزنين و روي تلفن منزل هم پيغام نذارين!
عرض كنم كه سورپرايز پارتي هم سورپرايز پارتي هاي قديم!
------------
نميدونم چرا ولي يادم افتاد به آقاي اميري دوست قديمي مون كه هر وقت منزل ما زنگ ميزد اشك من را در مياورد.
آقاي اميري زنگ ميزد و ميگفت : بابا هستن؟ من ميگفتم نه خير. اونوقت دوست عزيز ميگفت خب قلم و كاغذ بيار و يك پيغام براشون ياد داشت كن. منم ميرفتم كاغذ و قلم مياوردم. ايشون ميگفتن بنويس: "لطفن با آقاي اميري تماس بگيريد!". چي نوشتي؟ يك دور بخون!
دفعه ديگه زنگ ميزد و سراغ پدرم را ميگرفت . باز عرض ميكردم كه ايشون منزل نيستن. دوباره ميگفت قلم و كاغذ بيار. يك شماره ميدم بنويس و بگو كه به اين شماره زنگ بزنن. بنده قلم و كاغذ مياوردم و اين دوست عزيز شماره تلفن منزلش را بهم ميداد. اونم نه به روش معمولي ها . ميگفت بنويس دو - سه - پنج - دو - سه - پنج - دو! حالا بخون! حالا اين شماره را من سالها بود از حفظ بودم!
دفعه ديگه زنگ ميزد و سراغ پدرم را ميگرفت . ميگفتم ايشون نيستن. ميگفت بله ميدونم چون الان اينجا هستن! با مادرتون كار دارم!
يك بار رفتم محل كار پدرم و توي اتاق كنار پدرم نشسته بودم كه دوست عزيز وارد شد و گفت : سلام مامان نيلو! چطوري؟ بابا چطورن ؟ مامان چطورن؟ داداش چطوره؟
هر وقت تماس ميگرفت حال و احوال همه را مي پرسيد ولي لحظه اي فرصت نميداد كه من يك كلوم بگم خيلي ممنون. همه خوبن!
يادش به خير آقاي اميري . دلم براي خون به جيگر كردن هاش تنگ شده!
------------
امروز چرا هي يه چيزهايي از عهد بوق يادم مياد؟
يك همسايه داشتيم كه هروقت ميخواست شماره تلفن بخونه مدل رياضي مي خوند. مثلن ميگفت بيست و سه هزار و دويست و سي و شش!
به امام غريب اگه دروغ بگم! اون وقت ها شماره هاي اصفهان پنج رقمي بود و اين خانم خيلي شيك هر پنج تا عدد را به مدل رياضي ميخوند. حالا چرا والله خودم هم نميدونم!
ارادتمند
مامان نيلو!


