از این گروه به اون گره فرج بود
از اینکه ریخت یک نفری را که قبلن میدیدم دیگه نمیبنم حسابی خشنودم. کارمون داشت به جاهای باریک میکشید . حرفم را زدم و برام شاخ و شونه کشید و فکر کرد همه چیز درست میشه و صلح میشه و لابد من منت کشی میکنم
تهدید کرد و رفت تهدیداش را با ایمیل و خیلی محترمانه برایم فرستاد که بتونه هر وقت خواست با دلیل و مدرک اخراجم کنه . منم جواب ایمیل را خیلی محترمانه پسش دادم و ازش خواستم برای حرفهاش سند و شاهد ارایه بده
بهم گفت نمیذاره از گروهش برم . بهم گفت نمیذاره کارم را توی این محیط عوض کنم . بهم گفت در حدی نیستم که برم بالاتر
یه طورایی شد و در عرض چند هفته ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه اومدن روی زمین و من توی همین شرکت جام عوض شد و مجبور شد امضا کنه که اگه امضا نمیکرد پایش بد جوری گیر میکرد
طبق رسمی که هست ریس قبلی یک ایمیل میزنه و خبر میده که مثلن مامان نیلو داره از این گروه میره توی یک گروه دیگه و قبلن توی گروه چه میکرده و حالا در گروه جدید قراره چه بکنه . ایمیلش قلبم را ناراحت کرد . با نامردی که نه البته . با نازنی تمام کمترین لطف را در به کار بردن کلمات و جملات برای معرفی من استفاده کرده بود .
ناراحت شدم ولی فقط چند دقیقه. بعدش به خودم گفتم برو بابا. بی خیال . مهم این بود که رفتی و مجبور شد جابجا شدنت را تصویب کنه که خودش یعنی یک باخت بزرگ براش. برو حالشو ببر مامان نیلو جون
همه همکارام ناهار دعوتم کردن و اونم مجبور شد بیاد و یک گلدان بامبو هم بهم داد و پول غذایم را هم حساب کرد و یک کارت پول رستوران هم بهم داد به انضمام یک کارت تبریک خداحافظی که همه همکارای قبلی ام هم امضایش کرده بودن
نمیدونم ولی حسم بهم میگه برنده شدم حسابی