قوانین بابایی
مامان من یه چیزی را نمی فهمم . یادته به بابایی گفتم میخوام برم فوتبال و دوست دارم با دوچرخه برم ؟بابایی گفت برو. یادته که باید میرفتم اون طرف خیابون اصلی و بابایی راحت اجازه داد
یه روز دیگه گفتم میخوام برم خونه دوستم و میخوام با دوچرخه برم؟ بابایی گفت برو. اونم که اون طرف خیابون اصلی بود .
حالا چرا وفتی میخوام فقط برم دو چرخه سواری اگه بگم از خیابون اصلی رد میشم بابایی عصبانی میشه و میگه : فررررراااز . چند بار بهت بگم نباید از خیابون اصلی رد بشی ؟
چه کنم ؟ زدم زیر خنده و گفتم این دیگه از اون سوال های بی جواب است فرازم. من که میگم هر جایی دوست داری برو . خیالم از بابت تو راحت است . برو با بابایی ات کنار بیا که گاهی بد جوری بابا بازی در میاره .
راستی بابایی راز این اجازه دادن و ندادن را هر وقت که وقت کردی قربون دستت یه توضیحی بده که ما هم آگاه بشیم از این پیچش مویی که تو میبینی و من ازش نا آگاهم
قرونی دستت دادا
……
فراز جون دلم برات هلاک است . برای تمام صفات خوبی که داری و برای قلب صاف و دل معصومت هلاکم . هلاک