تونس و یمن و مصر چه شلوغی شده . دیکتاتور ها دارن یکی یکی کله پا میشن . کی شه که ما ببینم دیکتاتورمون کله پا شده . این بار اگه دیکتاتور ما کله پا بشه مصر هم نمی تونه بره . پس کجا بره بد بخت مادر مرده فلک زده
میگن تونس تونست. ایران نتونست
شد حکایت اصفهانیها که خط میخی صحبت میکنن
میخین بخین . نی می خین نخین
قرار بود مسافر عزیزم از دو شب دیگه برسه اینجا . اونقدر همه چه چرخید و عوض شده که حالا یه مسافر عزیز دیگه از اینجا میره ایران. و من این چند وقت بیشتر از همیشه فهیدم که پدرم را چقدر دوست دارم . انگار که اصلن نمیدونستم. هر کجا هست دلم میخواد سلامت باشه . همین
کارم را عوض بکنم ؟ یا نکنم ؟ اصلن معلوم نیست برای چی به فکرم زده کارم را عوض کنم. یکی نیست بگه آخه خرچسونه تو که کارت خوبه . راحت و آسوده ای . ریس ات را خیلی دوست داری . دیگه دردت چیه ؟ بتمرگ سر جات و زر زر نکن اینقدر
فقط در یک حالت آرامش دارم و اونم وقتی است که پسرهام و باباشون در کنارم باشن و هر چهار تا زیر یک سقف باشیم و من بتونم چشمهاشون را ببینم . یکی شون هم که ازم دور باشه نوع ضربان قلبم به طرز محسوسی عوض میشه . به این میشه گفت افسردگی یا نه
شوهرم را دوست دارم و ازش ممنونم بخاطر تمام حمایت هاش و بزرگواری اش
دیوانه فراز هستم با اون سبیل های سبز شده اش و اون صدای مردانه اش
عاشق فربد هستم و اون نشاط و سر زندگی اش و نشاط اش
دلم میخواد بزنم تو سر اونهایی که بلند بلند به مدت چهل دقیقه توی قطار صحبت می کنند . چقدر آدم میتونه پر رو باشه واقعن
شما تا بحال آدم پر رو دیدین ؟ آدمی که وقیح باشه ؟ آدمی که براتون مزاحمت ایجاد کرده باشه و بعد شما بهش زنگ بزنین و اون اصلن به روی خودش نیاره ؟ از اون اصفهانی های بد اصفهانی که توی عالم کمیاب هستند . اگه ندیدین بدم خدمتتون
حالم از مامان نیلو نق نقو به هم می خوره ولی خوب این پستو برای همین کار است دیگه . گاهی میام توش و الکی خوش هستم و گاهی هم مثل امروز عصبی و میخوام پاچه دنیا را بگیرم
داریم سعی میکنیم این ویندوز را ایکس پی به ورژن هفت تبدیل کنیم ولی گمان نکنم بشه . .. من میدونم …. نمیشه و درش تخته میشه. کار را باید به کاردان بدن . مایکروسافت بیاد و این کار را انجام بده و پولش را بگیره و بره . ما ول معطل ایم
خیلی همکار ایرانی دارم . شاید حدود شصت تا . همه شون تیتر های عالی و حقوق بالا و ادم حسابی . خیلی خوب ها . آدم با افتخار میگه ایرانیه . گور بابای حکومت . خدا را شکر که ایرانیها اینجا خوش وجهه هستند
سال های سال بود خواب نمیدیدم . یک ماهی میشه که هر شب تا صبح خواب میبینم . نمیدونم چه اتفاقی در بدنم افتاده که هر چی فک و فامیل دارم را شب تا صبح ملاقات میکنم
دو تا نوزاد هستن که باید برم دیدنشون . یک دختر به نام تارا جون و یک پسر به نام آرتین جون . دلم میخواد وقتی برم برای دیدنشون که آرامش داشته باشم
پدر محمد فوت کرده و ما هنوز نرفتیم دیدنشون . مادر فری فوت کرد و این هفته باید بریم مراسم
جواب تلفن خیلی ها را هنوز ندادم . فریبا و هانیه و خانم عباسی . حتمن با بحال به بی شعوری من پی بردند و حق هم دارند . باید بهشون زنگ بزنم . امشب هم حالش را ندارم . باشه فردا راجع بهش فکر می کنم
فردا ماشین جدیدمون را تحویل میگیرم . یه ماشین خریدیم برای دل من . به نظر خیلی ها خریدن این ماشین خریت بود . به نظر خودم هم همین طور . چه کنم . کار دل بود . خریدیم . همین فردا باهاش میریم روی دریاچه یخ زده سیمکو. ذوقش را دارم . یک ذوق پسرونه
باید یک تشک بخریم . تخت اش را داریم و رویش تشک نیست . حالا اینقدر نمیریم تا آخرش مجبور بشیم همون شبی که مهمون میاد هول هولکی یک تشک بیخودی بخریم
این امتحان را بگو . خدا میدونه قبول میشم یا رد . قبول بشم خوشحال میشم و رد بشم باید سعی کنم ناراحت نشم
سه روز تعطیلی در پیش رو داریم . باید یک کلبه زمستونی پیدا کنیم و سه روزی دور بشیم از شهر. با کی بریم ؟ تنهایی بریم خوش میگذره ولی میدونم بچه ها دوست دارن با دوستاشون باشن . موندم با کی بریم بهتره . فکر کنم با یک خانواده دیگه باشیم بیشتر خوش میگذره . هاینکن و تخمه کدو حتمن میبرم . اونجا لازم میشه
برای چی آب نخاعش را کشیدن که حالا اینقدر اذیت میشه. واقعن این کار لازم بود ؟ کاش کنارش بودم
از آدم کینه ای خوشم نمیاد. خدایا بزن تو سر من اگه دیدی روزی کینه از کسی به دل گرفتم . از دل سیاه خوشم نمیاد
دیروز از کسی گله کردم و بعد مثل سگ پشیمان شدم. روزی صد بار به خودم یاد آوری میکنم که از هیچ کسی انتظار نداشته باشم . اونوقت پشت گوش تلفن گله میکنم که … همون موقع که گله کردم یادم افتاد که نباید انتظار داشته باشم ولی متاسفانه جمله ام را گفته بودم. کاش دیگه این اشتباه را مرتکب نشم
مادر بزرگ با کسی تلفنی صحبت نمی کرد . همین که فهمید من هستم گوشی را گرفت . حال خوش نداشد. گریه کردم و گفتم : مادر باید خوب بشین. من هر روز زنگ میزنم . باید باهام صحبت کنین . مادر نباید حرفهای نا امید کننده بزنین . مادر به آرومی میگفت : باشه عزیزم . خوب میشم . قول میدم . چشم چشم … مادر تو یه بچه داشتی یا دو تا ؟ اومدی من را ببینی
همون شب دوباره رفت آی سی یو و دیگه قادر نیست پشت تلفن باهام صبحت کنه . بدنش ورم کرده . زخم بستر گرفته . مادر
تمام فشار ها روی یک نفر است . احساس شرم می کنم . بقیه کجان پس ؟ انصاف نیست . هر بار باهاش حرف میزنم چقدر صدایش قوی است . به شوخی میگه … سلام آجی
دلم اندازه دنیا غم دنیا تو دلم
غم دیروز و غم امروز و فردا تو دلم